مفهوم شناسي جنبش دانشجويي

نسخه مناسب چاپSend by emailنسخه PDF
دانشگاه تهران

دانشجو همزمان با فراگيري دانش و معلومات نسبت به محيط پيراموني نيز واكنش نشان داده، حساسيت، انديشه و رفتارهاي سياسي - اجتماعي خاصي بروز مي‏دهد. هرچند كنشهاي جمعي دانشگاه امري طبيعي و جزئي از رفتارشناسي حوزه دانشجويي محسوب مي‏گردد با اين وجود دامنه حضور و فعاليت اجتماعي دانشگاه هرگز مبهم و نامحدود نبوده و جنبش دانشجويي نيز در كل از مفهوم و تعريف مشخصي برخوردار است. به نظر مي‏رسد اساسي‏ترين بخش از تعريف فوق در قالب اين سوال كه اصولا هدف از شكل‏گيري و فعاليت جنبش دانشجويي چيست نهفته باشد.

دانشگاه و جنبش دانشجويي به عنوان يكي از مهم‏ترين گروه‏هاي فعال جامعه از قاعده تحلیل اجتماعی مستثني نيستند. هرچند دانشگاه‏ها از نهادهاي بنيادين و ضروري در آموزش و پژوهش مي‏باشند، اما اگر دامنه تعبير و تغييرپذيري نقشها را نخستين اختيار عمل هر بازيگر اجتماعي بدانيم دانشجو، دانشگاه و اجتماعات دانشجويي به دليل ساخت انتقادي و تبعيت از متدولوژي پرسشگري در قالب نقشهاي ديگر نيز نمايان خواهند شد. بديهي است بررسي مراحل شكل‏گيري و تكوين جنبش در طول 5 دهه حيات آن در كنار ارائه راهكارهاي مناسب جهت ترسيم آينده‎اي روشن از جنبش دانشجويي تنها از طريق مطالعه آسيب‏شناسانه ممكن خواهد بود. از همين‏رو تعريف مشخص در قالب مفاهيم منطبق بر واقعيات، گذري در تاريخچه و گزارشي از آسيب‏شناسي جنبش دانشجويي انگيزه اصلي نگارنده مقاله پيش‏رو را با نگاهي به آينده تشكيل مي‏دهد.

مفهوم شناسي

دانشگاه را مي‏توان يكي از مهم‏ترين و اساسي‏ترين مراكز توليد علم و تربيت نيروي انساني جهت رفع نيازهاي جوامع متمدن در نظر گرفت. امروزه اين حقيقت كه شمار زيادي از سياستمداران، اغلب نخبگان و نوآوران عرصه‏هاي مختلف فكري و مديران برجسته سطوح عالي از دانشگاه برخاسته‏اند قابل انكار نيست. عليرغم اينكه گروهي دانشجو را مصنوع دانشگاه و نظام تربيتي و آموزشي مي‏دانند، اين روند يك چرخه كامل و دوسويه را شامل مي‏گردد كه در آن دانشجويان نيز به نوبه خود تشكيل‏دهنده ساختارها و اصولا علت وجودي برخي از نهادهاي اجتماعي مي‏باشند. بنابراين تحقق ارتباط دانشگاه و جامعه در گرو انجام رفتارهاي گروهي است كه به علت جايگاه خاص دانشجويان، مجموعه كنشهاي جمعي آنان به مثابه گروه مرجع، مورد التفات و توجه عمومي واقع مي‏گردد. رفتار اجتماعي دانشگاه در طي زمان با صيقل‏خوردن تدريجي از جايگاهي برخوردار شده است كه لزوم پرداختن به آن را ضروري مي‏سازد. حركت جمعي دانشجويان در بستر تحولات سياسي ـ اجتماعي ايران «جنبش دانشجويي» ناميده مي‏شود كه متاسفانه در پديده‏شناسي تاريخ معاصر از تعريفي جامع و مانع برخوردار نيست. پيچيدگي فوق بيش از آنكه در ذات مفهوم اين واژه مستتر باشد در مصداق و نمود بيروني‏اش يعني «جنبش دانشجويي» كشورمان نهفته است.

تعريف جنبش دانشجويي و فلسفه وجودي آن منوط به رفع پرسشهاي پيشيني است كه در بعد تئوريك و بررسي تاريخي اين واقعه جاي دارد. چه تعريفي از جنبش به صورت عام و جنبش دانشجويي وجود دارد؟ منشا و خاستگاه اين حركت چيست؟ ويژگيها و مراحل گذار فعاليت اجتماعي دانشجويان كدام است؟ ...

باور به ضرورت فعاليت دانشجويان در دانشگاه و جامعه و چگونگي آن نيازمند تعريف دقيقي از جنبش و انطباق حركت دانشجويي با اين تعريف كلي است.

جنبش را مي‏توان حركت يا رفتار نسبتا منظم و با دوام گروهي براي رسيدن به يك هدف يا اهداف سياسي ـ اجتماعي بر اساس برنامه‎‏ريزي معين دانست.1 در اين صورت مي‏توان تلاش سنجيده، مداوم و در عين حال متمركز يك گروه جهت تحقق اصلاح، حفظ يا تغيير يك نظام اجتماعي را در تعريف «جنبش» جاي داد. اين نكته مهم را نبايد از ياد برد كه در بيشتر نظرات موجود از جمله تعريف آنتوني گيدنز بر اين اصل كه عمل جمعي جنبشها مي‏بايست خارج از محدوده نهادهاي رسمي جامعه صورت گيرد تاكيد شده است.2 همچنين ناديده گرفتن مرز بين جنبش و سازمان در ارائه تعاريف، عواقب ناخوشايندي در توضيح و تبيين اين پديده‏هاي اجتماعي به‏وجود خواهد آورد. جهت توضيح جنبش دانشجويي كافي است در تعريف جنبش، به جاي گروه اجتماعي، دانشجويان را قراردهيم. بنابراين، جنبش دانشجويي حركت منظم و با دوام دانشجويان جهت تحقق هدف يا اهداف سياسي ـــ اجتماعي بر اساس برنامه معين و در جهت حفظ، اصلاح و يا تغيير يك نظام اجتماعي خاص خواهد بود.

حال نوبت به آن مي‏رسد كه به علل و عوامل پيدايش جنبشها بپردازيم. يكي از دلايل اصلي ايجاد جنبشها مي‏تواند عوامل ساختاري محيط اجتماعي آنان باشد. اگر يكي از كاركردهاي اصلي جنبشها را رفع كاستيهاي اجتماعي در نظر گيريم وجود چنين نواقصي در جامعه يك عامل ساختاري جهت ظهور تحركات جمعي تلقي مي‏گردد. دانشجويان و قشر فرهيخته به دليل برخورداري از سطح دانش و آگاهي بالاتر نسبت به كل جامعه، همواره در شناخت و تلاش جهت رفع عقب‏ماندگيهاي اقتصادي، فرهنگي و ... در چارچوب ايجاد جنبشهاي دانشجويي پيش‏قدم مي‏باشند. يكي ديگر از دلايل ظهور گروه‏هاي اجتماعي وجود پارادايمهاي فكري يا به تعبير ديگر همان ايدئولوژيها است. بر اين اساس برخي جنبشهاي دانشجويي در مقاطع مختلف صرفا با توجه به باورهاي خود شكل گرفته‏اند، كما اينكه اسلام وجه غالب حيطه فكري دانشجويان ايراني در برهه ظهور و پيروزي انقلاب اسلامي را تشكيل مي‏داد. هرگاه جنبشها بر اساس خصيصه تعداد اعضا و برد (محدود، ملي، فرا ملي) و زمان (دائمي، كوتاه‏مدت) دسته‏بندي شوند جنبش دانشجويي حركتي نسبتا وسيع با برد ملي و در زمان طولاني خواهد بود. قابل ذكر است كه اين مدل و نما از حركت دانشجويي بر بيشتر كاركردهاي ارائه‏شده از جنبشهاي سياسي ـــ اجتماعي نيز تطبيق دارد چرا كه مي‏دانيم جنبش دانشجويي جريان‏سازي در مسير اصلي جامعه با كارويژ‏ه‏هاي متعدد، افزايش آگاهيهاي جمعي در جهت بهبود شرايط عمومي و ايجاد ارتباط بين افراد و حقايق اجتماعي را دربر دارد. تعريف كلي جنبش دانشجويي، بر اين حقيقت اذعان دارد كه اين حركت نمي‏تواند از زور و نيروي فيزيكي استفاده كند و اساسا چنين امري با جوهر و ماهيت آن همخواني ندارد لذا «نفوذ» و «مقبوليت اجتماعي» تنها بازوهاي اجرايي آن هستند. در دنياي خارج نيز كمتر موردي مي‏توان يافت كه دانشجويان از قوه قهريه در جهت تحقق خواست خود بهره‏برداري كرده باشند و حتي در چنين حالتي، نتيجه مطلوب حاصل نشده است. توضيح فوق بر اين امر ناظر است كه جنبشهاي دانشجويي اساسا به دنبال كسب قدرت نيستند و اتخاذ چنين هدفي ناقض بديهي‏ترين تعريف از اين جنبش خواهد بود.

همچنين در تحليل مقيد يا مستقل بودن جنبشها، حركت دانشجويي در عداد تحركات اجتماعي مستقل جاي مي‏گيرد. واضح است اين استقلال ابعاد گوناگوني دارد كه عدم وابستگي به قدرت و مراكز صرف سياسي از اصلي‏ترين اشكال آن مي‏باشند. در مقوله ساختارهاي حاكم بر جنبشها نيز بايد يادآور شد كه نظام حاكم بر جنبش دانشجويي مي‏بايست اختياري و تا حد امكان مورد قبول بيشتر اعضا باشد. هر نوع ساختار تحميلي در جهت عكس اهداف جنبشها از جمله جنبش دانشجويي است در حالي‏كه تجمع آزاد ريشه در توافق اختياري داشته و اقتدار سيستم حاكم بر آن، متكي بر پذيرش شخصي اعضا مي‏باشد. ارتباط افراد در جنبشهاي دانشجويي نوعي رابطه متقابل و در عين حال متكثر در نظر گرفته مي‏شود كه در طرف مقابل اعضا نيز ضمن تعيين ضوابط حاكم بر خود و مشخص نمودن اهداف، به فعاليت خواهند پرداخت. از آنجا كه تمام برنامه‏ها واهداف فوق با روند سير و خط‏مشي كلي نظام سياسي در ارتباط است، جنبش دانشجويي را مي‏توان در مقام هدايت سياسي جامعه، ارتقا بخش آگاهيهاي عمومي، تقويت‏كننده رشد و سازمان‎يافتگي و مشاركت اجتماعي دانست. بر همين اساس درك رفتار اجتماعي دانشجويان تنها با توجه به ارتباط دو مقوله؛ اعضا و مناسبات اجتماعي دانشگاه، در بستر زماني مشخص ممكن مي‏باشد، لذا در چارچوب ادامه اين مبحث به جايگاه دانشجويان و جنبش دانشجويي در فرآيندهاي تاريخي مي‎پردازيم.

آغاز و فرجام

آشنايي ايرانيان با علوم آكادميك جديد به سبك امروزي به زمان حيات اميركبير و تاسيس دارالفنون بازمي‏گردد. هرچند پيش از آن نيز، عده‎اي شخصا يا به كمك حكومتها جهت تحصيل دانشهاي نوين به خارج از كشور رفت و آمد داشتند اما تاسيس دارالفنون نقطه عطفي در نگرش ايرانيان به علوم جديد و پي‏ريزي مراكز مربوطه محسوب مي‏گردد. در حالي‏كه دارالفنون تا حدود زيادي به دانشگاه‏هاي بعدي شباهت داشت اما نمي‏توان آن را دانشگاه به معناي امروزي ناميد. مهم‏ترين رويداد بعدي در اين روند به تاسيس دانشگاه تهران در سال 1313 بازمي‏گردد. رضاخان با تاسيس دانشگاه سعي كرد ابزارهاي لازم جهت تحقق سياست كلي خويش مبتني بر تجددگرايي محض را فراهم نمايد.4 با اين وجود تاسيس دانشگاه در سالهاي پاياني حكومت پهلوي اول اين فرصت را به قشرهاي مياني و پايين جامعه داد تا در روند آموزش كشور كه تقريبا قبل از آن در اختيار قشر متمول بود وارد شده و در سالهاي بعد طيف اعظم دانشگاهيان كشور را تشكيل دهند.

حال اين سوال مطرح مي‏شود كه آيا بايد منشا و زمينه ظهور جنبش دانشجويي در ايران را تاسيس دانشگاه‏ها به ويژه دانشگاه تهران در نظر گرفت؟. عده‏اي از محققان معتقدند كه ريشه‏هاي آغاز جنبش دانشجويي به قبل از تاسيس دانشگاه‏ها بازمي‏گردد و نخستين آغازكنندگان آن محصلين اعزامي به خارج از كشور در اواخر سلسله قاجار و اوايل دوره پهلوي مي‏باشند. بر پايه نظر فوق اين افراد اولين تفكرات شبه‏دانشجويي را به كشور رسوخ داده، بسياري از آنان بعدا جز اساتيد و بزرگان دانشگاه گرديدند. در برابر اين نظر، برخي دقيقا شكل‏گيري دانشگاه تهران را مبدا آغاز و ظهور جنبش دانشجويي در ايران مي‏دانند.5

در تحليل ديگري، جنبش دانشجويي فراي ارتباط با دانشگاه، پديده‏اي محصول شرايط تاريخي قلمداد مي‏گردد. با اين ديد حركت دانشجويي ناگهان با ظهور دانشگاه‏ها در ايران پديدار نشده است و حتي نمي‏توان به‏طور قطع آن را محصول دوره قبل نيز دانست. در اين صورت جنبش دانشجويي بازتاب آگاهي و گسترش كمي و كيفي آموزش و مدرنيزه‏ شدن جامعه ايران تلقي خواهد شد كه سرانجام در قالب و شكل دانشگاه متبلور گشت.6 ديدگاهي نيز در اين خصوص وجود دارد كه ظهور جنبش دانشجويي را با مقوله طبقات اجتماعي مرتبط مي‏داند و معتقد است؛ به دليل عدم حضور طبقه پايين و متوسط در دانشگاه‏هاي اوليه فقط پس از دهه 50.ش بود كه جنبش دانشجويي حقيقي شكل گرفت. در هر صورت اگر نتوان به صورت قاطع زمان شكل‏گيري جنبش دانشجويي در ايران و علل ظهور آن را برشمرد مي‏توان چنين گفت كه؛ تفكرات شبيه به جنبش دانشجويي از اواخر دوره قاجار به شكل ضعيف و محدود وجود داشته كه اعزام محصلين به خارج و تاسيس دارالفنون از علتهاي اصلي آن مي‏باشد. اين روند با تاسيس دانشگاه تهران در زمان حكومت پهلوي اول قوت بيشتري يافت و تقريبا در چارچوبهاي تعريف‏شده‏ قرار گرفت و نهايتا در دهه 50 شمسي با افزايش سطح كيفي و تعداد دانشگاه‏ها و حضور گسترده اقشار ميانه و پايين در آن به شكل نهايي خود نزديك شد. هرچند تاسيس دانشگاه تهران مهم‏ترين نقطه عطف ابتدايي در ظهور جنبش دانشجويي مي‏باشد اما به دليل ضعف دانشگاه‏هاي اوليه، تعداد بسياركم دانشجويان و قدرت مسلط رضاخان بايد پذيرفت كه اين جنبش از همان ابتدا در ايران با اتكا صرف به دانشجويان شكل نگرفت و افراد، احزاب و مراكز قدرت بيرون از دانشگاه بر آن تاثير داشتند. بهترين نمونه در اين مورد، وجود افكار و گرايشهاي گسترده چپ‏گرا در دانشگاه‏ها بود كه بيانگر تاثير نفوذ مراكز وابسته به بلوك شرق به شمار مي‏رفت. به نظر مي‏رسد لازم است در مبحث ريشه‏يابي علل ظهور جنبش دانشجويي به دلايل تقويت و قدرت‏گيري آن نيز پرداخته شود كه بحث ما در اين نوشتار نيست و بدنبال ارائه تعريف جنبش دانشجويي و كاركرد آن پس از پيروزي انقلاب اسلامي هستيم.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي جنبش دانشجويي سعي كرد به حفظ و تداوم آرمانهاي انقلاب بپردازد. با اين وجود وضعيت دانشگاه‏هاي كشور در دو سال اول سپري شده از پيروزي انقلاب به هيچ عنوان شباهتي به جنبش دانشجويي در آستانه انقلاب نداشت. ايجاد فضاي باز و آزاد سياسي در پي پيروزي انقلاب اسلامي سبب شد، گروه‏هايي كه پيش از پيروزي انقلاب با جريان اسلام‎گرا تضاد و تقابل عمده‎اي داشتند آزادانه در محيط دانشگاه‏ها به فعاليت بپردازد. مشكل اصلي در اين حالت وجود درگيري بسيار زياد بين اين گروه‏ها و ضعف پايگاه و مقبوليت اجتماعي برخي از آنان بود. در سالهاي 58 و 59 جنبش دانشجويي صرفا به مثابه يك حركت ملتهب و به دور از خردورزي و قاعده‏مندي عمل مي‏كرد تا جايي‏كه محيط دانشگاه بر اثر تضاد گروه‏هاي سياسي عملا به يك «باشگاه سياسي» مبدل گشت. علاوه بر اين، ضعف حس وحدت و همگرايي ميان دانشجويان به گروهك‏گرايي در جنبش و حركت به سمت نوعي آنارشيسم منتهي شد. جنبش دانشجويي در اين دوره با تمام ضعفها و تضادهاي دروني كاملا متوقف نگرديد و برخي اقدامات نظير تسخير سفارت آمريكا را سامان داد. به هر حال با تداوم بي‏قاعدگي و هرج و مرج و درگيري شديد فيزيكي در دانشگاه، انقلاب فرهنگي به دستور امام در جهت بهبود اوضاع دانشگاه‏ها اعلام شد. همزمان با اين اقدام كه به تعطيلي موقت دانشگاه‏ها منجر گشت جنگ تحميلي از سوي عراق بر عليه كشورمان آغاز گشت. در اين سالها دانشجويان مسلمان و انقلابي اولويت را به حضور در جبهه‏هاي جنگ دادند و تعدادي نيز براي ادامه تحصيل كشور را ترك كردند. گروه‏هايي هم كه اعتقادي به انقلاب اسلامي نداشتند عليه انقلاب موضع خصمانه گرفته تا منفعل شدند. اين مسايل سبب شد طي بازگشايي مجدد دانشگاه‏ها و با توجه به فضاي امنيتي ايجاد شده به دليل جنگ تحميلي، محدود كردن فعاليتهاي سياسي به عنوان اولويت نخست منظور گردد. حركت به سمت سكون و يا يك مسير خاص سياسي از نتايج اصلي اين حالت بود كه تا پايان جنگ و رحلت امام خميني(ره) همچنان تداوم يافت. گرچه طيف غالب در جنبش دانشجويي در دو سال نخست بيشتر در فكر تحكيم پايه‏ها و تحقق شعارهاي اصلي انقلاب بود اما در سالهاي 59 تا 68 به دليل بروز جنگ و تهديدات عمده امنيتي جنبش با كاستن از فعاليتهاي سياسي بر استقلال كشور تاكيد داشت.

در دوره بعدي كه مي‏توان آن را محدوده سالهاي 68 تا 76 در نظر گرفت جنبش در حالي‏كه همچنان دوره رخوت و ركود را مي‏گذراند در برابر سياست رسمي توسعه اقتصادي دولت، موضع طرفداري از «عدالت اجتماعي» را برگزيد. پيش از سال 68 جنبش معمولا مواضعي موافق با دولت و مجلس اتخاذ مي‏كرد در حالي‏كه پس از سال 68 تا 1376 جنبش دانشجويي با شدت و ضعف، سعي كرد رويه‏هاي متفاوت و نسبتا مستقلي از دولت در پيش گيرد. با شروع سال 1376 و رويدادهاي آن از جمله انتخابات رياست جمهوري جنبش دانشجويي توانست از حالت رخوت و ركود خارج و بر ميزان فعاليتهاي دانشگاه‏ها نسبت به دوره‏هاي پيشين بيفزايد. در فاصله زماني سال 1376 تا1384 موضع بخشي از جنبش تا حد زيادي در هماهنگي با دولت و مجلس قرار داشته و بخشي از آن به نقد منصفانه دستگاههاي دولتي و عملكرد مسئولين پرداخته است. هرچند در دوره اخير شاهد بروز تحولات و فراز و نشيبهاي عديده‏اي در دانشگاه‏ها بوده‏ايم اما عدم توجه به تجربه تاريخي و نقاط ضعف جنبش در كنار ورود ناگهاني آن به عرصه رقابتهاي سياسي تبعات فراواني براي جنبش دانشجويي به بار آورد تا جايي‏كه بسياري از پژوهشگران حوزه جنبش دانشجويي ايران را در ميانه دهه سوم انقلاب بر آن داشت كه به طور جدي به آسيب‏شناسي جنبش دانشجويي بيانديشند. هرچند همان‎گونه كه پيشتر ذكر شد به جز مقطع زماني سالهاي 56 و 57 نمي‏توان عنوان «جنبش دانشجويي» را با توجه به تعريف آكادميك آن بر فعاليت دانشگاه‏هاي كشور اطلاق كرد اما مي‏بايست جهت تشكيل جنبش دانشجويي اصيل و فراگير از يك‏سو و توجه به كاركردهاي مثبت و منفي سالهاي اخير، وضعيت جنبش دانشجويي را با رويكردي نقادانه در قالب گزارشي از آسيب‏شناسي آن و نهايتا ارايه راهكارهايي جهت نزديك كردن وضعيت كنوني جنبش به تعريف ايده‎ال در نظر داشت.

دیدگاه های شما